تبليغاتX
دست نوشته های ساده
دست نوشته های ساده
روزنامه نگاری با کاغذ کاهی و خودکار بیک آبی
جمعه 15 آبان1388
فرصتی برای اعتراض
تلفنم مدام زنگ می خورد یا اس ام اس می آید.یا می گویند یا می نویسند :"زنده ای"

دوستان آن مردن به این زندگی می ارزد.اصلا از زندگی بدم نمی آید.غمسرده هم نیستم.به راهپیمایی 13آبان رفتم(از آنجایی که یکی از جرمهایم  تبانی و شرکت در تجمعات برای بر هم زدن امنیت ملی است ازگفتنش واهمه ای ندارم.)کاری که در طول عمرم نکرده بودم .غرض از رفتنم پس گرفتن حکومت از چنگال منتصبان نبود چون به قول معروف تا به حال ندیده ام که آخوندی 5 تومان به کسی بدهد ،چه برسد به اینکه حکومت به کسی بدهد.البته نمی خواستم به بالا رفتن از دیوار سفارت هم مهر تاییدی بزنم .قصدگرامیداشت یاد حسین فهمیده قلابی راهم نداشتم.آمدنم فقط به این دلیل بود که این روز را فرصتی برای  بیان ناگفته ها و اعتراض به حکومت می دانستم.

به هر حال ،میدان هفت تیر وعده گاه جنبش سبز بود.فردی با کاور سبز رنگ از هر عابری فیلمبرداری می کرد و یکی هم  از برخی از افراد بدون اجازه عکس می گرفت. بربلندای پل های هوایی کسی اجازه ایستادن نداشت و گرنه با باتوم برقی او را می زدند.تا چشم کار می کرد مامور بود در لباس های مختلف (شخصی، ضدشورش،نیروی انتظامی،سپاه ،اطلاعات،بسیج،سرباز و غیره)ناخداآگاه به این فکر می کنم که آیا نگهبانی در 209 مانده تا زندانیان را به دستشویی ببرد یانه؟در همین اوهامم که یکی از همین ماموران حکومتی با پسری سلام و علیک می کند و بعد دستش را از پشت می پیچاند و دستبند می زند.تا کسی می خواهد به خودش بجنبد او را برده اند.از دیدن این صحنه دوستم شوکه شده،برای تسکین او، پس از فرستادن لعنت به خودم ،می گویم:" در این روزها خیلی ها از انفرادی در می آیند البته کسانی که در سلول ها دو نفری هستند به دلیل نبود مکان تعدادشان به دو برابر در یک سلول افزایش می یابد"

مردم از هفت تیر به سمت کریمخان در پیاده روها راه می رفتند و همه منتظر جرقه ای برای انفجار بودند.بالاخره چند نفری  نرسیده به خیابان خردمند فریاد زندند:..."نه شرقی ،نه غربی ،دولت سبز ملی"....گروههای ضد شورشی گذاشتند تعداد مردم زیاد شود ،بعد به سمت مردم حمله کردند.سربازان و ماموران نیروی انتظامی مردم را فراری می دادند و می گفتند از این طرف بروید.با این حال تعدادی از مردم  درخیابانهای منتهی به میدان هفت تیر گیر کرده بودند.به همین دلیل عده ای به سمت فردوسی و برخی دیگر به سمت ولیعصر سرازیر شدند.گروههای ضد شورش،گازاشک آور به سمت مردم پرتاب می کردند. موتورسوارها در کوچه ها به سمت مردم حمله ور می شدند و با باتوم و قلوه سنگ مردم را هدف می گرفتند.اما پزشکانی در بالای خیابان قائم مقام به درمان فوری مردم می پرداختند.اسپری تنفسی به دهان کسانی که گاز خورده بودند ،می زدند.باتوم خورده ها را معاینه می کردند.

کروبی را ندیدم امانفرت مردم را دیدم از کسانی که از مقابل سفارت امریکا برمی گشتند.جایی که هیچ یک از مقامات دولتی حاضر نشدند ،سخنرانی کنند. نزدیکای ظهربود که چندین جیب  در مقابل  ورزشگاه شیرودی ایستاد و ناهار جیره خوران داده شد.به گفته یک منبع آگاه، خیلی از دستگیر شدگان دیروز به مسجد الجواد برده شدند و بعد توسط دستگاههای موازی اطلاعاتی تقسیم بندی یا آزاد شدند.

درست به مانند زمان انقلاب در خانه ها باز بود.در صورت کسانی که گاز اشک آور خورده بودند،سیگار فوت می کردند.حکومتی که سی سال  17 و 20 شهریور سال 57 را نقطه عطف انقلاب می خواند و رژیم شاه را برای ریختن خون  و خشونت سرزنش می کرد،حالا چند روز تاریخی را با ریختن خون و به بند کشیدن فرزندانش جاودانه کرده است؟

+ نوشته شده در 0:7 توسط سمیه نصرتی.
یکشنبه 10 آبان1388
به کسی که دوستانم را سانسور می کند
دست هایی از نفرت و کینه داری،می بندی و به بند می کشی.در ایمیلی  نوشتی که به مانند سگی هستم.این سگ که این همه خشم در تو ایجاد کرده ،نام من است.اما خوی شماست.

با نزدیک شدن به روز سیزده آبان به مانند روز قدس هراست زیاد شده و دوباره بخش نظرات وبلاگ را از کار انداختی.نمی دانم چرا از تضارب آرا تنها به بند کشیدن و کشتن و حذف کردن را بلدید؟چرا برای یک بار هم که شده به دیگری گوش نمی دهید؟راستی من جایی خوانده بودم که در زمان دقیانوس هم حقیقت را از زبان سگی می شنیدند.

 اما به هر حال ذوق نکن با این کار کسی از تعداد کسانی که در راهپیمایی شرکت می کنند ،کم نمی شود.

 

+ نوشته شده در 22:33 توسط سمیه نصرتی.
یکشنبه 10 آبان1388
بساط جنبش سبز جمع شدنی نیست
 وقتی درهای شعب اخذرای زودهنگام بسته شد،هنوز روزنه امیدی بود که موسوی رییس جمهور شود."جهانبخش خانجانی" ،معاونت تبلیغات ستاد(یکی از اسرای دربند) پشت رایانه اش نشسته بودو ذکر می گفت.همه منتظر نتیجه کنفرانس مطبوعاتی شبانه موسوی بودند. بهمن امویی(یکی دیگر از اسرای در بند) اولین کسی بود که آب پاکی را روی دست همه ریخت و ازموسوی نقل کرد که" پیروز قطعی انتخابات است و تسلیم این صحنه آرایی بزرگ نمی شود."بعد به دوستانی که در خیابان طاهری حضور داشتند زنگ زدم.سه تن از دوستانم به همراه فریبا پژوه(یکی دیگر از اسرای در بند) بودند.همگی گریه می کردند.علی تاجرنیا(یکی دیگر از اسرای در بند) مردم را که دم در ستاد جمع شده بودند به آرامش فرامی خواند.

آن شب پیش خودم فکر می کردم که فردا همه می روند سرکار و زندگیشان و موسوی هم پیام تبریک می فرستد و همه چیز تمام می شود.اما این طور نشد.مردم به خیابان ها آمدند،این مساله به خاطر عملکرد اصلاح طلبان نبود، مردم به خاطر گرفتن حق شان بیرون آمده بودند.آنها یکی از راههای دست یافتن به حقشان را ریختن در خیابانها می دانستند.گواه این مساله آنست که حتی پس از دستگیری  سران اردوگاه اصلاح طلبان مردم در صحنه حاضرند.

روز سیزده آبان هم از همین روزهاست.هر چند که تسخیر سفارت آمریکا از لحاظ حقوق بین الملل پذیرفته نیست و کسانی که از دیوار سفارت بالا رفته اند امروز پشیمانند .اما در چنین روزی مردم می خواهند مخالفت خودشان را به نوعی ابراز کنند.به همین دلیل است که امسال اولین سالی است که شعار "مرگ بر آمریکا" در این مراسم رنگ می بازد.دوستی می گفت که سپاه می خواهد یک بار برای همیشه بساط جنبش سبز را جمع کند!!چه عده ای خوششان بیاید یا نیاید،مردم لیدر اصلی جریان هستند.همانطور که موسوی در بیانیه اخیرش گفته است:"مردم رهبری جنبش سبز را در اختیار دارند."سرکوب جنبش سبز یعنی سرکوب حداقل 14 میلیون ایرانی(مخالفان احمدی نژاد در انتخابات اخیر).به نظر می رسد که این جنبش با برخوردهای حذفی و سلبی،دستگیری و حکومت نظامی عقیم نخواهد ماندو تنها با این نوع برخورد دامنه جنبش گسترده تر خواهد شد .به هر حال دل خوش ندارید که بساط جنبش سبز جمع شدنی نیست.
+ نوشته شده در 0:10 توسط سمیه نصرتی.
سه شنبه 5 آبان1388
زمانی برای چله کشیدن غیرت

مطبوعات ،هر روز کودکی به دنیا می آورد و فردا او را به خاک می سپارد. دوستان مطبوعات فرزندانشان را به خاک می دهند اما امیدشان را نه.هر از چندگاهی که روزنامه ای توقیف می شود،روزنامه نگاران خاک پیراهنشان را می تکانند؛آن وفت تنور روزنامه ای دیگر را روشن می کنند و سفره ای نه چندان بزرگ پهن می کنند و خبرها را لقمه لقمه تر به خورد مردم می دهند تا نکند دست بزرگی همین لقمه ها را هم قطع کند.در این بین سالها پیش،چندروز از سال را به پاس همین سفره کوچک جشن می گرفتندو در هر گوشه ای ،برای هر فرزندش شمعی روشن می کردند .هر چند که می دانستند که فردا شمعی وجود نخواهد داشت. و  انجمن صنفی روزنامه نگاران بود و عضوگیری می کرد . اما بعد از مدتی همین جشن کوچک نیز از آنها گرفته شد تا آنها فقط به حضور خود آن هم بدون نیم نگاه مردم افتخار کنند و در انجمن صنفی هم پلمپ.

القصه ،غرض در واقع مرض از نوشتن این سطور این بود که بگویم دیروز به نمایشگاه مطبوعات رفتم.درها را  بسته بودند و کسی را راه نمی دادند.از نگهبان دلیلش را پرسیدم ،مرا به روابط عمومی فرستاد.روابط عمومی هم مرا به حراست پاس داد.در این بین هم شایعه آمدن احمدی نژاد دهان به دهان می گشت.بالاخره در شرقی نمایشگاه بدون حضور نگهبانی بود.لگوی اعتماد نشان می داد که  هر صبح با خورشید طلوع می کند. بساط بحث و گفتگو در مقابلش گرم بود.روحانی از میرحسین به عنوان دیکتاتور واقعی نام برد.جوانان زیادی می خواستند که او را قانع کنند.از سوی دیگر ماموری آمد و به مسئولان غرفه گفت که نمایشگاه تعطیل است و غرفه را جمع کنند و مردم را متفرق کرد . در این بین کمان غیرت مردی چله کشید و فریاد زد:"یاحسین میرحسین"

+ نوشته شده در 10:37 توسط سمیه نصرتی.
دوشنبه 4 آبان1388
از جنبش سبز چه می خواهیم؟
"هدف از جنبش سبز چیست؟"آیا زمان آن رسیده که برای این جنبش هدف مشخص شود؟"

این سوالاتی است که تاکنون با پاسخ های متفاوتی روبرو شده. برخی بر این باورند که با مشخص شدن اهداف جنبش افراد زیادی از هواداران ریزش می کنند.از سوی دیگر بعضی از افراد نیز معتقدند که جنبش یک خیزش اجتماعی است که بعد از اندک زمانی مسیر خود را پیدا می کند اما تعدادی از افراد هم می گویند که افراد استخوان دار در جنبش دربندند و باید منتظر ماند تا آنها از اسارت خارج شوند واستراتژی را تعیین کنند. افرادی هم تعیین استراتژی جنبش را برپایه خواست جمعی  مردم می دانند و عده ای دیگر خواست رهبران جنبش را خواست جنبش تلقی می کنند.این افراد تعیین هدف را در زمان کنونی لازم می دانند. در این بین بر سر تعریف هدف نیز باید توافقاتی صورت گیرد و از ریزش مخالفان هدف که هم اکنون همراه هستند،نترسید زیرا عده ای هنوز تنها هدف جنبش را رییس جمهوری موسوی می خوانند و بعضی دیگر از این خواست عبور کرده اند و اهداف دیگری  چون آزادی تمام عیار و جدایی دین ازحکومت را پیگیری می کنند. به طور مثال در پوسترها و شعارها دیده می شود که عده ای هنوز بر جمهوری اسلامی تاکید دارند و می افزایند:"استقلال ،آزادی،جمهوری اسلامی" و بعضی دیگر می گویند:"ملت ما هم صداست ،دین از سیاست جداست".به هر حال در این مسیر بیم آن می رود که با مشخص نکردن اهداف،حرکت جنبش سبزبه مانند سایر حرکات در گذشته کور بماند به همین دلیل تعیین استراتژی از واجبات است.اما هنوز جای این سوال باقی است که آیا زمان تعیین استراتژی فرا نرسیده است؟

+ نوشته شده در 0:12 توسط سمیه نصرتی.
پنجشنبه 30 مهر1388
دعا هم تبلیغ علیه نظام است
با خبر دستگیری خانواده های برخی از عزیزان دربند جنبش سبز بر خود لرزیدم. تصور می کنم ،در هیچ کجای تاریخ چنین بورشی به محمل سیاسی ـ عبادی دعای کمیل از سوی ماموران حاکمان زمانه مسبوق به سابقه نبوده است.حتی یزید و یارانش در میدان نبرد کربلا اجازه دادند که علی ابن الحسین نمازش را بخواند و به حریمش تعرض نکردند. چگونه می شود،کسانی که مدعی حکومت علی وار بر مردم هستند حرمت دعای حضرت علی(ع) را نگه نمی دارند؟کار به جایی رسیده که حتی دعا کردن هم می تواند اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام محسوب شود.

فکر کنم کسانی که به چنین اقداماتی دست می زنند، دلشان می خواهد در چنین شبی (شب جمعه)برای ماموران یزید و حجاج ابن یوسف  دعا کنیم.

+ نوشته شده در 23:35 توسط سمیه نصرتی.
سه شنبه 28 مهر1388
چند علامت سوال در برابر سپاه
حمله به بدنه سپاه در سیستان از لحاظ چرایی و عوامل تاثیرگذار در آن قابل تامل بود که می توان احتمالات زیر را برای آن در نظر گرفت:

1- طبیعی و دست کاری نشده: می توان گفت،نگرش سیاسی و ایدئولوژیک شخص" ریگی" ،وابسته به گروه جندالله  به ایران موجب این حمله شده است.

2- مظلوم نمایی:پس از تمامیت خواهی سپاه در عرصه اقتصادی این حمله برای مظلوم نشان دادن این ارگان صورت گرفته است.

3-حذف و پاکسازی فرماندهان در درون سپاه:این حمله در راستای  کلید خوردن  حذف سرداران سپاهی از سال 84 در حوادث مختلف هوایی و زمینی بوده است که در از آن روز تاکنون گفته می شود بیش از نود و پنج فرمانده کشته شده اند.در این بین شنیده شد که" فرمانده شوشتری"یکی از کشته شدگان در حمله سیستان در روزهای قبل از مرگش از خاندان هاشمی تعریف کرده .

4-توطئه بیگانگان:همان طور که مقامات ایرانی اعلام کرده اند،ردپای آمریکا و بریتانیا در این اقدام بوده است!البته هنوز معلوم نیست که چگونه ظرف 24 ساعت پس از این حمله،مسولان چگونه اسنادی در این زمینه به دست آورده اند؟ شاید این مساله هم در راستای کشف و شهودات پس از انتخابات است.

5-ضعف امنیتی اطلاعاتی سپاه:برخلاف آنچه گفته می شود سپاه از ضعف اطلاعات امنیتی رنج می برد و این حمله کار سازمانهایی است که نه تنها امنیت ایران بلکه امنیت آمریکا و بریتانیا را هم به خطر انداخته است.

گذشته از دلایلی که گفته شد، موقعیت سیستان نیز به لحاظ  فقر ،بیکاری و دیگر بلایای دولتی موجب  یورش برخی از افراد به شهرهای از این استان در سالهای اخیر شده است.

 پیام حمله اخیر اینست که  تشکیلات عریض و طویل سپاه پاسداران  آسیب پذیر است.بهتر است این سازمان به جای فتح سنگر به سنگر پایگاههای اقتصادی و اندیشیدن به امنیت جهان برای تامین امینت افراد خود چاره ای بیاندیشد.
+ نوشته شده در 0:2 توسط سمیه نصرتی.
>